تبليغاتX
ستاره شب

ستاره شب

میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره...سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

عاشقم من

عاشقم من

عاشقی بی‌قرارم

کس ندارد خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در دل ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:33  توسط ستاره شب  | 

بغلم کن

بغلم کن عشق خوبم بزار حس کنم تنتو

از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنتو

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست

ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا

بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

بغلم کن تا نمیرم بی تو،تو دستای سرما

مثل دامنه فرشته شب ما قدیس و پاکه

حتی ماه به حرمت ما،عاشقونه تر می تابه

بغلم کن عشق خوبم بزار آرامش بگیرم

سر بزرام روی شونت با نفسهات خو بگیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:25  توسط ستاره شب  | 

عاشقی



  
      من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم   

 
واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم




 
یه عزیز دردونه بودم  پیش چشم خیس موجها  

 
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا





 
تا که یکروز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی 

 
غصه های عاشقی رو  تو وجودم جا گذاشتی





 
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد   

 
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
 




 
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
 

 
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه





 
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی 

 
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی





 
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا 
 
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا




 
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی 

 
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی





 
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره  

 
ولی حتی وقت مردن  باز سراغتو میگیره





 
میرسه روزی که دیگه  قعر دریا میشه خونم 

 
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:21  توسط ستاره شب  | 

تو پیدا می شوی اما...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 10:37  توسط ستاره شب  | 

شروعی دوباره ولی اینبار بدون غم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 10:34  توسط ستاره شب  | 

.......

این وبلاگ دوباره شروع به کار میکنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 10:32  توسط ستاره شب  | 

باطل شد!!!

سلام دوستان

این وبلاگ دیگه باطل شد

دیگه میخوام ستاره رو فراموش کنم.یعنی دیگه ستاره رو فراموش کردم

دیگه دلم براش تنگ نمیشه.............(یعنی واقعا تنگ نمیشه...!!!؟؟؟)

این آخرین پستمه که توی این وب میزارم

یک وب جدید درست کردم و از این به بعد توی اون وب پست میزارم

وب جدیدم دیگه از غم و غصه نیست

دوستای گلم بیاین توی وب جدیدم و لینکم کنین

اینم آدرس وب جدیدم

http://0mr-bat0.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:57  توسط ستاره شب  | 

کدوم موج پریشونی...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:31  توسط ستاره شب  | 

میخوام عاشق بشم اما...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:8  توسط ستاره شب  | 

بغض

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:4  توسط ستاره شب  | 

هوای گریه

هوای گریه

دلم هوای گریه داره ولی اشکم نمیاد

زخمیه دلم ولی یه زره دردم نمیاد

هیشکی با منو دل دیوونه کاری نداره

من دارم میمیرم و کسی سراغم نمیاد

درد من اینه که اون حرفامو باور نداره

هرچی میگم عاشقم باز غرورش کم نمیاد

چشامو میخوام ببندم روی عشق آدما

از همه دل بکنم حالا که عشقم نمیاد

دل من یه کاسه خونه غمی داره به خدا

پیش این قلب شکستم چیزی جز غم نمیاد

اگه رسم دنیا اینه باشه حرفی ندارم

اما به دلم بگیم چرا کنارم نمیاد؟

یه چیزی بین همه عاشقا هست بهم بگین

اسم اون چیه آخه به خدا یادم نمیاد

اما شادیم مجازات دل من این بوده

که باید تنها بمونم کسی پیشم نمیاد

خستگی وجودمو گرفته و خوب میدونم

آخر قصه واسه دلم یه مرحم نمیاد

شدم اینجا تــــو قفس تـــو بغض و گریه زندونی

خیلی وقته یه ملاقاتی واسه دل اسیرم نمیاد

اون که واسه دیدنش لحظه شماری میکنم

عمریه واسه دیدن من یه بار هم نمیاد

هر چی میخونم و دل رو میزنم به عاشقی

انگاری دروغ و نیرنگ به نگاهم نمیاد

به خدا سخته من از ته دلم اونو بخوام

ولی اون میگه که عشقش به دل من نمیاد

چی بگم شاید قسمت این دلم تنهاییه

هر کاریم بکنم که عشق پاکم نمیاد

دیگه نه حوصله ی دلو دارم نه گفتنو

نه میخوام تنها باشم نه عاشقی کنم...بیاد

(((شعر از خودم)))

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:59  توسط ستاره شب  | 

ای عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 15:15  توسط ستاره شب  | 

لعنت به من...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 15:11  توسط ستاره شب  | 

یه نامه

یک تکه سلام

دو فنجان مکث و چند نقطه چین...به احترام نام قشنگت

ای کاش مطمئن بودم که نامه ام را یک جای امن نگه میداری

تا راحت پس از سلام نامت را مینوشتم و نوشتن نامت برای

قطره های اشکم عقده نمیشد.اما حیف که میترسم تو

نامه ام را پاره کنی می کنی و اسمت هم....

پس بگذار عقده ی من و حرمت تو هر دو حفظ شوند.این

هم سرنوشتی ست.دور ترین نزدیکم چگونه ای؟ هنوز هم

تصمیم نداری زیر قولی که به او داده ای بزنی و بیایی

سراغ من؟؟؟

هنوز هم باور نکرده ای من یک فرق عجیب با همه ی آدم های

این دنیا دارم؟؟؟

هنوز هم آنجا دلواپس هیچ کس نیستی؟

خوش به حال دلِ بی دلواپسیت.الهی چشم براه هیچ کس نمانی.

نگرانی دردِ بدیست.یک نگاه گاهی انسان را به جرم

هبچ به اشد مجازات می رساند. راستی یک سوال.

محض رضای کسی که شاید روزی دلت برایش شور یزند

 بگو ببینم این تو نبودی که قانون جدایی را تصویب کردی؟

عزیم جدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوجک لای

تقویم یک انسان شکست خرده از عشق بود.من

نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن

 دوست بد اقبال در بیاوری که چشمت به تبصره افتاد و

میلت کشید قانونش کنی. اگه اینجا بودی با آن سِحرِ

قشنگِ نگاهت شانه بالا می انداختی و می فهماندی که

فعلا چنین است.حق با توست همیشه سَرِ من پایین است

 و شانه های تو بالا. مهم نیست فدای سر آرزوهای به بار

 نشسته ات.

تو فکر نمیکنی اگر ما روز تولد نداشتیم خیلی بهتر بود.

بهتر نبود روز تولد ما واقعا روز تولدمان باشد؟ حالا گاهی

 گمش می کنیم.

گاهی لازم است به جای آگهی خرید تلفن همراه آگهیِ

کمک یک همراه را در روز نامه ها منتشر کنیم و زیرش با

 خط قرمز هشدار دهیم (کی به دادم می رسی)؟ راستی

ٍواب شد با یک تیر دو نشان هم میشود زد...تو کی به دادم می رسی؟؟؟

باشد جواب نده فهمیدم قصور از من است.هنوز وقتش

 نرسیده که تو وقتت را به دادرسیِ مکسی اختصاص دهی.

من خودم هم نمی دانم چرا چیزی را که می دانم پاره اش

 میکنی این قدر با دقت و تمیز مینویسم شاید هم خوب می دانم

 که همین که برق نگاه تو آتش به واژه هایم بزند و تا ابد برایم کافیست.

به سیاه کردن کاغذ نگاه نکن برای سپید ماندن دفتر غصه هایت

 خیلی دعا می کنم.میدانم حرفم را گوش نمی کنی.

به خاطر خودت مراقب خودت باش....

زمتان خوب تورا نمی شناسد می ترسم اشتباهی

مریضت کند اگر نامه را تا اخر خوانده باشی کلی منت گذاشتی

 اگر نخوانی هم هر چه از تو رسد زیباست.

خب دیگر از دور غبار نشسته بر پنجره های نیمه باز

تفکرت را می بوسم...

کسی که تو فرق میان او و دیگران را احساس نمی کنی اما

او میداند که بی اعتنایی تو معنایی دارد که آن را تنها

 مجنون فهمید و بس.

کاش بازم منو ببخشی که واست نامه نوشتم

تو بخوای نخوای میمونی پیض من تــو سرنوشتم

به امید......

((مریم حیدر زاده))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 15:7  توسط ستاره شب  | 

پس چرا....؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:33  توسط ستاره شب  | 

ای ستاره...

دل بي روح جنس آهنت را دوست دارم

خطوط در هم پيراهنت را دوست دارم

نگاه با همه بيگانه ات را دوست دارم

غرور سر كش ديوانه ات را دوست دارم

تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم

بهاري و من آن عطر خوشت را دوست دارم

به هر لحظه كنارم بودنت را دوست دارم

تماشايي تو هستي ديدنت را دوست دارم

پس از تو رنگ گلها هم فريب است

پس از تو روزگارم بي فروغ است

كه مي گويد پس از تو زنده هستم؟

دروغ است هر كه مي گويد دروغ است

اي ستاره بي تو من تاريكم

بي تو من به انتها نزديكم

وا چه كردم من چه بود تقصيرم

گه چنين تود بعد تو تقديرم

تو نخواستي من و تو ما باشيم

سرنوشت اين بود كه تنها باشيم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 17:19  توسط ستاره شب  | 

!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:30  توسط ستاره شب  | 

تـــنـــهـــایـــــی

تـــنـــهـــایـــــی

چقدر باید سلام کنم هی تو جوابمو ندی؟

ببخشیدا باید بگم آخه چرا اینقدر بدی؟

چقدر نامه بهت دادم تو حتی وا نکردیشون

نکردی دو کلوم برام بنویسی نامهربون

حتی یه کاغذ نحیف پر ز خطوط چپ و راست

اصلا یه بار فکر کردی که الان این پسره کجاست؟

تو اینقدر بد نبودی کی عوضت کرد عزیزم؟

کی تورو از دلم گرفت کجاست اون نامرد عزیزم؟

چرا یهو چشمای من از چشای تو افتادن

دستای مهربون تو غم رو به من هدیه دادن

خسته شدم از بی کسی چرا با من بد می کنی؟

توو امتحان عشق منو تا کی بگو رد میکنی؟

فکر نمیکردم که یه روز بری ازم جدا بشی

نه باورم نمیشه که رو اسم من خط بکشی

آروم ندارم بعد از این حال دلم خیلی بده

مُهر غم و روی دلم دستای گرم تو زده

من یک جوری حل میکنم این مشکل تنهایی رو

فقط بهم بگو گلم الان کیه توو قلب تو؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:33  توسط ستاره شب  | 

کارم از گریه گذشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:37  توسط ستاره شب  | 

ماه خدا

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:2  توسط ستاره شب  | 

نامه ی بی جواب

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي آشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و کبود هلاك يه نگاهته

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي

بيشتر از اين من و نزار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب

يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردم دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

مثه يه بچه که بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده یه کاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم کنار پنجره

داد کشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي کني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين آه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل کنارمه

يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا کتاب

که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن

يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره

حسینه اون کسی که بيشتر از همه دوست داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:6  توسط ستاره شب  | 

درد دلی با ستاره

سلام عشق من.......(واسه شروع فقط همینو میتونم بگم)

نمیدونم چه رسمیه یه روزم که من میخوام با دل خوش زندگی کنم و

روزمو شب کنم..تو نمیزاری

امروز بازم تورو دیدم....بازم روزم سیاه شد و یاد تو اومد توو سرم

ستاره

تازگیا دیگه نگامم نمیکنی.دیگه برات شدم مثل یه غریبه ساده از کنارم میگذری

وااای دارم دیوونه میشم

ستاره...۳سال زندگیمو به گند کشیدی ستاره

من اینجوری نبودم.من اینقدر داغون نبودم.اینقدر غم و غصه نداشتم

ستاره من به خاطر تو داغون شدم

به خاطر تو اینقدر خستم و غم و غصه د ارم

بی کسیهامو دربردیهامو بی حوصلگیهام همش به خاطر تواه

من به خاطر تو سیگاری شدم

ستاره هیچ روز زندگیم رنگ خوشی نداره

ستاره خسته شدم

دیگه بریدم

دیگه نمیتونم طاقت بیارم

درد من از بیکسی نیست

درد من از این نیست که چرا دوسم نداری و چرا تنهام گذاشتی

درد من از این تنهایی نیست.تنهایی رو میتونم تحمل کنم

درد من از اینه که تو هنوز عشقمو باور نکردی

از اینکه تو نمیدونی من دارم از عشق میسوزم و میمیرم

از اینکه من اینجا دارم تلف میشم و تو.......

ستاره

ستاره ی من

دلم برات تنگ شده

ستاره تا کی باید طاقت بیارم.آخه تا کی صبر و تحمل

آخه مگه یه آدم چقدر میتونه طاقت بیاره

ستاره ای کاش میدونستی

ای کاش..............

ختم کلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 14:46  توسط ستاره شب  | 

شاید...

به چشم تو قسم دیگه عاشق هیچکس نمیشم

برای درد هیچ دلی دیگه دلواپس نمیشم

به چشم تو قسم دیگه با هیچکسی جور نمیشم

تو نیستی اما پیشتم بدون ازت دور نمیشم

به چشم تو قسم برام غیر تو هم زبونی نیست

دنیا پر از نامردیه بعد تو مهربونی نیست

به چشم تو قسم دیگه با هیشکی گُر نمیگیرم

بعد تو تنها میمونم بعد تو تنها میمیرم

به چشم تو قسم منو هیشکی آروم نمیکنه

دلم این انتظار و تا نگی تموم نمیکنه

به چشم تو قسم میخوام یه خونه از گل بسازم

شاید که برگردی یه روز بازم به تو دل ببازم...

به چشم تو قســـــم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:43  توسط ستاره شب  | 

Setareh

Fire19.jpg

حرف G به صورت آتشین

Fire20.jpg

Fire08.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:16  توسط ستاره شب  | 

اعتراف تلخ

 اعتراف

شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره                    به تو بر خورده بود انگار که بهت گفتم ستاره

تعریف از خودم نباشه عزیزم ستاره بد نیست              اخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیست

دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم              چون دیدم همه رسیدن من یه عمره نرسیدم

خط دوم که تموم شد واقعا من کم اوردم                    دو سه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب              خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب

خواب می بینم تو یه نوری یه فرشته یه ستاره          خوابتو هر جا می بینم اونجا اخر بهشته

وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی            من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی

اینا به دلت نشینه من واست چی بنویسم                  قدماتو کاش بیاری بزاری رو چشم خیسم

چند شب دلشوره دارم که نبینمت دوباره                  تو به این خط که رسیدی نامه رو می کنی پاره

پاره کن نامه رو پاره اخه صاحب اختیاری              حتی میشه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری 

شاعرانه است ولی راستش نامه  من کاغذی نیست       کاش بقیه اش رو بخونی موقع خداحافظی نیست

هر کاری دوست داری کن من شکستمش غرور           زحمتت میشه عزیزم که بیایی این راه دورو

دل تو یه قصر نور دل من یه تیکه چینی                     چینی واسه شکستن کاش یه بار بیای ببینی

عکس تو هنوز همون جاست توی قاب عکس چوبی          راستی یادم افتاد چرا اینقدر تو خوبی ؟؟؟

سقف گریه ام همین امشب ریخت رو اخرای نامه        فقط اون شبی که باشی شب مرگه گریه هامه

من فقط به عشق اون شب وقتی شب میشه می خوابم     اما دیر بودن اون شب بد جوری میده عذابم

دستمو امشب می زارم زیر گرمای سر تو                ما پیش همدیگه باشیم یعنی میشه باور تو

هر کسی اون شب بخوابه عاشقیش راست راسکی نیست    بی رو در وایسی عزیزم چشمو دلش یکی نیست

زیادی واست نوشتم حق داری بشی خسته              اما اینکه نیستی چینی چه کنه که دل شکسته

عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش              فکر چندین ماه دیگه که میاد تولدت باش

اینقدر با هم می گیریم فالای چای  و قهوه             که بگن به جز رسیدن همه چیز توش محو محو 

یه شهریور غمگین یه دوست دارم یه امضا           من دلم واسه تو تنگه تو تابستون و شب یلدا  

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 19:56  توسط ستاره شب  |